چه انتظار عجیبی !
تو بین منتظران هم، عزیز من چه غریبی!
عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت.
چه بی خیال نشستیم، نه کوششی ، نه وفایی
فقط نشستیم و گفتیم: خدا کند که بیایی .....
ای منتقم خون حسین (ع) خدا کند که بیایی .....


قطعا تنها راه نجات عراق از این همه فلاکت احیای پیام اسلام خواهی پیامبر اعظم(ص) و فریاد مبارزه خمینی کبیر(ره) می باشد.
بیش از 5 سال است که مردم عراق ذلیلانه در زیر یوق امریکایی ها زندگی می کنند و یک روز در این کشور مسلمان و پر از شیعه گاه حرمین ائمه را منفجر می کنند ، گاه شهرها را بمباران می کنند و گاهی هم زندان هایی مثل ابوغریب را می سازند ، اما....
اما دریغ از یک حکم جهاد و یک مبارزه ساماندهی شده و یک حرکت جاندار در راه مبارزه با استکبار
چند وقتی است که دوباره عراق در مصیبتی عظیم گرفتار شده است و متاسفانه اینها در پی توافقات برخی رهبران سیاسی و مذهبی به اصطلاح شیعه با امریکایی ها بوده است
وقتی شیخ عبدالعزیز حکیم .... خودفروش با بوش دیدار و دست می دهد و یا با سران وهابیت تبادل قدرت می کند چه انتظاری باید داشت

عبدالعزیز حکیم خائن و جرج بوش ملعون دست در دست هم
وقتی نوری مالکی به خاطر بقای حکومتی اش با امریکایی ها همگام می شود و یا آن گاه که مقتدی صدر که به اصطلاح سر دسته مبارزین است در کمال نادانی اظهاراتی می کند که کاملا در راستای منافع امریکاست و آنگاه که مرجعیت به گوشه حوزه ها محدود شده و پیام های مبارزه امام حسین(ع) با یزید زمان را به فراموشی سپرده، چه باید کرد؟
قطعا تنها راه نجات عراق از این همه فلاکت احیای پیام اسلام خواهی پیامبر اعظم(ص) و فریاد مبارزه خمینی کبیر(ره) می باشد.
ای کاش یک امام خمینی(ره) دیگر این بار از عراق ظهور می کرد و مردانه و با شجاعت پیام مبارزه و جهاد سر می داد.
البته جای تاسف بر ما شیعیان نیز وجود دارد که پیام امام عزیزمان در نابود کردن امریکای جهانخوار و اسلافش را به فراموشی سپرده ایم.
همان پیامی که در هنگام نوشیدن جام زهر سر داد:
بخشی از پیام امام خمینی(ره) در هنگام پذیرش قطعنامه 598
(( ... ما در صدد خشکانیدن ریشه های فاسد صهیونیزم، سرمایه داری و کمونیزم در جهان هستیم. ما تصمیم گرفته ایم، به لطف و عنایت خداوند بزرگ، نظام هایی را که بر این سه پایه استوار گردیده اند نابود کنیم، و نظام اسلام رسول الله(ص) را در جهان استکبار ترویج نماییم. و دیر یا زود ملت های در بند شاهد آن خواهند بود.
ما با تمام وجود از گسترش باج خواهی و مصونیت کارگزاران آمریکایی، حتی اگر آب مبارزه قهرآمیز هم شده باشد، جلوگیری می کنیم..... و از خدا می خواهیم که این قدرت را به ما ارزانی دارد که نه تنها از کعبه مسلمین، که از کلیساهای جهان نیز ناقوس مرگ آمریکا و شوروی را به صدا در آوریم.))

حضرت امام خمینی(ره) منجی مردم مستضعف ایران حتی در هنگام پذیرش قطعنامه 598، همواره شعار نابودی آمریکا و اسرائیل و تمامی مستکبرین را سر می داد
به بهانه سالگرد شهادت برادر عزیز همه بچه های راوی
علیرضا همیشه ناراحت بود که بچه ها در جاده اهواز- خرمشهر که محل اصلی عملیات بیت المقدس و حماسه گردان سلمان و شهادت حسین قجه ای بوده است؛ می خوابند.
توی اردوی عملی دوره سوم که بودیم ، وقتی داشتیم از همان جاده می گذشتیم، همه را بیدار کرد و حماسه گردان سلمان و حسین قجه ای را برایمان روایت کرد.
.....................
وقتی که توی دوکوهه او به همراه محمد گودرزی سوار ماشین شدند و عازم خرمشهر شدند، سوار یک تاکسی شدم و اول آمدم اهواز و بعد آبادان و سپس به خرمشهر رسیدم.
توی مقر به یکباره جواد تاجیک به طور وحشتناکی ، خبر تصادف رستمی را به من داد،..........
فردا صبح از خرمشهر راهی اهواز شدم، وقتی کنار جاده ماشینشان را دیدم که چگونه در کنار جاده اهواز خرمشهر افتاده، حماسه ای دیگر از این جاده در ذهنم نقش بست.
حماسه مرد خستگی ناپذیر راویان " شهید علیرضا رستمی"

شهید" علیرضا رستمی" راوی خستگی ناپذیر که در جاده اهواز- خرمشهر آسمانی شد



شهید علیرضا رستمی
به راستی که شهداء در خنده های زیبایشان و قهقهه مستانه شان در کنار خدای خود روزی می خورند
حماسه گردان سلمان چه بود؟
گردان سلمان از ظهر روز اول عملیات بیت المقدس ( 10 اردیبهشت 61) وظیفه پدافند در منتهاالیه سمت چپ مواضع تیپ 27 در حاشیه جادهاهواز ـ خرمشهر را به عهده گرفته بود و بارها با پاتكهای واحدها زرهی دشمن دست و پنجه نرم كرده بود. فرمانده این گردان،سردار شهید حسین قجهای دوشادوش رزمندگان بسیجی تحت امرش جنگیده بود، به جای هر آر.پی.جیزن شهید، قبضه موشكانداز را بر سر دوش گرفته،تانك میزد،پشت تیربار گرینوف قرار میگرفت وشلیك میكرد و 4 شبانهروز بود كه یك روند و بدون آنكه حتی دقیقهای خفته باشد،جنگیده بود.
نهایتاً موفق شد در صبح روز 15 اردیبهشت از دو سمت چپ و راست جاده اهواز ـ خرمشهر گردان سلمان را در محاصرهگازانبری واحدها تانك و پیاده خود قرار دهد.
ساعتی بعد محمدرضا موحددانش معاون گردان سلمان (برادر كوچكتر علی موحددانش فرمانده گردان حبیب مظاهر) به شهادت رسید و بار مسؤولیت اداره گردان در عملیات یكسره بر دوش حسین قجهای قرار گرفت.
مشكلات حاج احمد جهت رهایی گردان سلمان از حلقه محاصره یكی و دو تا نبودند. به علت نزدیك بیش از حد گردان سلمان و دو تیپ محاصره كنندهعراقی،حاج احمد نمیتوانست برای رزمآوران این گردان درخواست آتش توپخنه كند. حاج احمد از آن بیم داشت كه مبادا ناخواسته نیروهای گردان سلمان نیز، زیر آتش خودی قرار گیرند. در عوض، توپخانه دشمن ابداً پروایی از این كار نداشت و چتر انبوهی از آتش سنگین توپخانه، كاتیوشا و خمپارههای خود را بر سر بسیجیان گردان سلمان بسته بود. حسن قجهای و رزمندگان تحت امر او، از ساعت 30/7 تا حوالی 30/10 دقیقهبامداد، در یك چنین وضعیت دشواری در حلقهگازانبری محاصره دشمن دوام آورده بودند.
كار، آن چنان دشوار شد كه حاج احمد پس از مشورت با حاج همت تصمیم گرفت با توجه به احتمال در مخاطره افتادن سرنوشت كل عملیات، گردان تازهنفس دیگری را جهت شكستن محاصره دشمن، به غرب كارون اعزام كند. منتها قبل از اقدام به چنین كاری، قرار شد تا به هر طریق مقدور،نیروهای گردان سلمان فارسی از جاده عقبنشینی كنند.
هم از این رو، حاج احمد مسؤولیت اجرای عقب نشینی گردان سلمان را حاج همت واگذار كرد.
«… حاج همت بلافاصله پای بیسیم روی چانل گردان سلمان رفت. تماس پشت تماس بود و اصرا بیوقفه همت كه به رمز میگفت:حسین جان!… باید برگردی عقب. از آن طرف خط،صدای حسین قجهای را میشنید كه میگفت: من اگر توان شكستن خط محاصره پشت سرم را داشته باشم، چرا برگردم عقب؟ خب، خط جلو را میشكنم و میروم خرمشهر! حاج همت گفت:انگار دستور مفهوم نشده؟… به تو میگویم باید برگردی عقب!…
حسن قجهای گفت: حاجی! من دیگر هیچ كس را جز خدا ندارم! شما كه میگویید به عقب برگرد، بهتر است دانید من نه قادرم به عقب بیایم،نه میتوانم به جلو بروم؛ اما به یاری خدا مقاومت میكنم. نمیگذارم عراقیها حلقه محاصره را از این كه هست تنگتر كنند. داغ اسیر گرفتنمان را به دلشان میگذاریم.»
همین سخنان تكاندهندهفرمانده گردان سلمان موجب گشت كه حاج همت پس از هماهنگ با حاج احمد، به همراه دو بیسیمچی خود و حاج محمود نیكومنظر مسؤول تداركات تیپ،راهی خط مقدم نبرد شود. به دستور حاج احمد، حاج محمود نیكومنظر مخصوصاً همراه حاج همت به غرب كارون رفت، تا ضمن یادگرفتن راه كار، در صورت امكان بتواند نیروهای شهید و زخمی «گردان سلمان» را به عقب منتقل كند.
حاج ابراهیم همت و همراهان او به خط آتش زدند،حلقه محاصرهدشمن را به نحوی معجزهآسا پشت سر نهاده و به مواضع «گردان سلمان» رسیدند. تازه با نفوذ به داخل گازانبر دشمن بود كه حاج همت متوجه علت اصرار حسن قجهای بر عدم عقبنشینی شد. تعداد نیروهای قادر به رزم گردان سلمان، به چیزی حدود سی ـ چهل نفر رسده بود. مابقی نیروهای گردان همگی شهید و یا مجروح شده بودند. 90 درصد زخمیها نیز،جراحتهای مهلكی داشتند.
«… حاج همت رفت سروقت حسین قجهای… زیر آن آتش سنگین همت رو به حسین داد میزد: باید هر شده،ولو سینهخیز، برگردی عقب برادر من! حسین هم میگفت:اصلاً حاج آقا شما بیخود اینجا آمدید. چرا جانتان را به خطر انداختید؟ اگر كسی باید به عقب برگردد، آن شما هستید، نه من! حاج همت این بار كمی نرمتر شد. دست گذاشت روی رگ خواب حسین و گفت:حسین جان تو كه ولایت امام را قبول داری. هر چه باشد،بنده روی اصل لسله مراتب ولایی هم كه شده،مسؤول تو هستم و باید هر دستوری را كه میدهم، اطاعت كنی. همانطور كه حاج احمد هم هر دستوری را كه به من بدهد، بابت ولایتی كه بر من دارد، شرعاً مكلفم انجامش بدهم.
حسین حرفهای حاجی را با گوش عقل شنید و با زبان دل جواب داد. با یك بعضی توی صدایش به همت گفت: حاجآقا! این درست كه شما به بنده ولایت دارید، فرمانده من هستید، ولی آخر مگر خود شماها مرا مسؤول بچههای این گردان نكرید؟
گردانی را كه بچههای آن شهید و مجروح اینجا به خاك افتادهاند، چطور ول كنم و برگردم عقب؟ اینها بچههای من هستند،رفیقهای منند. من هم در مقابل اینها مسؤولم. میخواهم با همین بچهها باشم. یا من هم شهید میشوم، یا به یاری خدا آنقدر مقاومت میكنیم تا با شكستن حلقه محاصره، همهجگر گوشههایم را، تا آخرین نفر به عقب بیاورم!…
حاج همت باز خواست چیزی بگوید كه حسین حرف او را قطع كرد و گفت:حاجی! بگذار حرف آخرم را بزنم. من و این بچهها،دیشب همقسم شدیم خودمان را به «خرمشهر» برسانیم. برای ما عقبنشینی هیچ مفهومی ندارد!… همت دیگر حرفی برای گفتن به حسین نداشت…».
با مراجعت حاج همت و ارائه گزارش وضعیت فوقالعاده وخیم رزمندگان گردان سلمان، حاج محمود شهبازی، فرمانده محور عملیاتی سلمان دستور داد بلافاصله دو گردان جهت شكستن حلقه محاصره نیروهای گردان سلمان فارسی وارد عمل كند. شهبازی نیز این مأموریت را به اسماعیل قهرمانی و اكبر حاجیپور، فرماندهان گردانهای انصار و عمار محول كرد.
ا آن لحظه،حسین قجهای و معدود نیروهای قادر به رزم او توانسته بودند به مقاومت مؤمنانه و نابرابر خویش در مقابل یورشهای پیدرپی دو تیپ دشمن ادامه دهند. باور كردنی نبود. شاگرد تیزهوش مكتب رزمی حاج احمد در نبردهای «مریوان» و فرمانده ریزنقش و خجالتی گردان سلمان فارسی، به همراه جمعی بسجی كم ساز و برگ، اینك وارد هفتاد و سومین ساعت مقاومت عاشورایی خویش میشد. ساعتها پایداری در زیر آتش توپخانه و بمبارانهای هوایی میگها و هلیكوپترهای توپدار، دفع پاتكهای پیاپی دشمن،آن هم در شرایطی كه تانكهای مدرن «تی ـ 72» ارتش عراق، بسیجیان گردان سلمان را تك به تك، آماج آتش تیر مستقیم خویش ساخته بودند. اكنون بر دوست و دشمن معنای نظریه بدیع حاج احمد؛ در «فعال كردن جوهرهبسیجی»، آشكار گشته بود.
حاج احمد كه طاقت ماندن در قرارگاه را نداشت، دیگربار روانه خط مقدم شد.
پس از حضور در خط، حاج احمد پیش از هر اقدامی، ابتدا بر آن شد تا گره از كار فروبسته گردان سلمان بگشاید. هم از رو، فرماندهی عملیات نیروهای دو گردان انصار و عمار را شخصاًبه عهده گرفت. سرانجام در پی چهار ساعت درگیری شدید، رزمآوران این گردانها حوالی ساعت 17 بعدازظهر روز پانزدهم اردیبهشت توانستند حلقه محاصره دشمن را بشكنند و خود را به مواضع گردن سلمان برسانند.
«… وقتی بالای سر بچههای سلمان رسیدیم، دیدیم حتی یك نفر از آنها سالم نمانده. خود حسین قجهای هم در آن آخرین دقایق قبل از شكسته شدن حلقه محاصره، مظلومانه شهید شده بود. زیر آن آفتاب سوزان، اجساد بیجان شهدا و پیكرهای بیرمق مجروحان گردان سلمان،دور تا دور جسد خونین حسین، روی زمین مقتل افتاده بودند…
بعد از شهادت محسن وزوایی، شهید شدن حسین دومین داغ بزرگی بود كه در جریان حمله الیبیتالمقدس بر دل حاج احمد نشست اما این مرد، این جوانمرد، با آن كه جگرش میسوخت، خم به ابرو نیاورد.»
حسین قجهای و همرزمان دریادل او در گردان سلمان، با پایداری حماسی خویش، پیروزمندانه به شهادت رسیدند؛ چرا كه دشمن، علیرغم آن همه پاتك پیدرپی نتوانست حلقه محاصره را بر گرد رزمندگان گردان سلمان تنگتر كند. اگر چنین میشد، علاوه بر اسارت شهیدقجهای و باقی مانده نیروهای گردان سلمان، سر پل آزاد شدهای هم كه در كرانه غربی رود كارون به تصرف سپاه اسلام درآمده بود، در معرض خط قطعی قرار میگرفت و در چنین صورتی، شاید سرنوشت كل عملیات «الی بیتالمقدس» و آزادسازی «خرمشهر»، هر چند در كوتاه مدت، به گونهای دیگر رقم میخورد. از دیگر بركات این مقاومت حسینوار، تأثیر شگرفی بود كه این واقعه بر روحیه رزمندگان تیپ 27 محمد رسولالله صَلَّیالله عَلَیه وَ اله وَ سَلَّم بر جای نهاد.
«… پایداری و شهادت مظلومانه حسین و بچههای او، نیروهای ما را در آن روز به سختی تكان داد… هر كس كه از ماجرای گردان سلمان باخبر میشد، برای جنگیدنی مثل شهید قجهای بیشتر تحریص و ترغیب میشد.»

شهید حسین قجه ای ، فرمانده دلاور گردان سلمان
یادش به خیر حضرت امام(ره) وقتی سلمان رشدی ملعون به پیامبر اعظم(ص) اهانت کرد؛ بدون هیچ تعللی حکم اعدام سلمان رشدی ملعون را اعلام کرد و با این کار وحشتی بر قلوب شیاطین انداخت.......
اما امان از بی غیرتی.............
یک روز کمال خرازی رفت انگلستان و به انگلیسی ها قول داد که ایران هرگز با سلمان رشدی کاری نخواهد داشت و تمامی اطلاعات موجود پیرامون شهید ابراهیم عطایی ، دانشجوی فلسفه دانشگاه تهران که داوطلبانه عازم این عملیات زیبا شده بود کتمان شد و امروز متاسفانه خیلی ها اصلا نمی دانند که چنین کسی هم از ایران عازم این عملیات شده بود...
........
در زندان ابوغریب بدترین جنایات توسط انگلیسی ها و امریکایی ها ملعون بر روی زنان و مردان شیعه و مسلمان عراق صورت گرفت اما هیچ کس هیچ نکرد، بلکه یک مرجع تقلید عراقی برای مداوای مرض قلبی اش از بین این همه کشور انگلستان را برگزید.
.....
آبان ماه سال 1384 روزنامه ها و سایت های دانمارکی ، نقاشی ها و تصاویر موهنی از پیامبر(ص) چاپ کردند ، اما نه سفارتشان در ایران تعطیل شد و نه از طرف مسلمانان برخورد به دردبخوری صورت گرفت، بعد از 4 ماه یعنی اسفند 1384 چند تحصن دانشجویی صورت گرفت و بس.
.....
در ابتدای سال 1385 رهبر عزیزمان این سال را به نام پیامبر اعظم(ص) نامیدند .... اما ........ در اواخر این سال بود که در آزمون آموزش و پرورش معلمان در همین کشور اسلامی خودمان موهن ترین سوال پیرامون پیامبر عزیزمان مطرح شد ... ولی باز هم امان از بی غیرتی و هیچ برخوردی با این افراد صورت نگرفت.
........
در دانشگاه امیرکبیر بدترین اهانت ها پیرامون ائمه و اسلام و پیامبر(ص) چاپ شد و بعد منکر شدند و حداکثر کار این بود که عده ای دستگیر شدند ولی چندی پیش با غروری فاتحانه آزاد شده و حتی در دانشگاه شیرینی هم پخش کردند.
....
چندی پیش کاریکاتورهای دانمارکی مجددا چاپ شدند.
...
در انگلستان ملکه ملعونه انگلیس به سلمان رشدی ملعون نشان شوالیه داد و در همان زمان در ایران در سفارت منحوسشان جشن گرفته شد و عده ای از بی هنران کشورمان نیز در آن شرکت کردند و مامور بی غیرت و بی دین ما (سرهنگ محمودی) به تبع از عمر ملعون سیلی بر گوش خواهر بسیجی معترض ما زد
....
چندی پیش یک مرجع تقلید درگذشت ، اما در وصیت نامه اش از لندن به عنوان وطن دوم همه ملتها یادکرد و بر خود افتخار دانست که در لندن دروازه تمدن یک حوزه علمیه راه انداخته است.- حالا بماند که ایشان در همان مهد استعمار جان سپرده بودند.-
....
یک فیلم ضد شیعه هم چندی پیش در کویت ساخته شد.
...
حالا چند وقتی است که یک هلندی بی دین به اسلام اهانت کرده است، خوب حالا چه خواهیم کرد، آیا سفارتی تعطیل می شود ، آیا مشتی یا سیلی حواله این ملعون خواهد شد ، آیا حکمی صادر خواهد شد ...
نه فردا دانشجوها یک تحصن نمادین و سمبلیک جلوی سفارت هلند دارند، که زیرنظر ماموران نیروی انتظامی کنترل خواهد شد که از حد دیپلماتیک فراتر نرود.
....
یک کلام بی غیرت شده ایم و آرمان های اسلام و انقلاب را فراموش کرده ایم، آری آیه های
(( و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه..)) و (( و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه..)) و ... و حکم اعدام سلمان رشدی را
به راستی فردا چه جوابی برای خدا و پیامبر(ص) و... و خمینی کبیر و... خواهیم داشت؟

حضرت امام خمینی(ره) در یک اقدام زیبا و انقلابی- در حالی که عده ای شعار مصلحت و جهانی شدن را می دادند- حکم ارتداد و قتل سلمان رشدی را صادر کرد؟


به راستی اگر این شیطان نابود می شد، چه کسی جرات داشت به پیامبر)ص( توهین کند. اگر چه او مرده متحرکی بیش نیست و همان پیام امام(ره) او را به درک پیوند داده است
بسمه تعالی
چند وقتی نبودم، توفیقی بود تا ایامی را در خدمت زائران شهداء باشیم، سال نو شده اما باز هم مولای ما نیامد، زمین زنده شده ولی دل های ما هنوز مرده است.
بیا ای مهدی جان و دل های ما را زنده کن؛ خوشا آنانی که شما را زیارت کرده و برایتان جان دادند
قطعه ای از آخرین نامه یک شهید دانشجو -1- به مادرش:
مادر عزيزم ؛ در اولين شبي كه آمدم حضرت صاحب الزمان «عج» را در خواب ديدم .
من در حالت بي حسي بودم شخصي از من پرسيد :« اين آقا كيست؟ و آيا ايشان نيز به جبهه مي آيد؟ »
ولي من محو جمال آقا شده بودم.
-----------------------------
1- شهید محمد رضا دانیالی بروجردی، دانشجوی ممتاز رشته ریاضی، دانشگاه شهید بهشتی لرستان؛ که در عملیات کربلای 2 در حاج عمران به شهادت رسید. و جسم و روح را یکجا تقدیم محبوب کرد.