مدتی است که اخبار و وب سایت ها به طور جسته گریخته هر از گاهی مطالبی پیرامون قتل عام شیعیان یمن مطرح می کنند. شیعیانی که در جنوب عربستان و شمال یمن زندگی می کنند، شیعیان نازنینی که توسط وهابیون یهودی مسلک - این فرقه حرمزاده تولید انگلیس – به شهادت می رسند و روستاهایی که با خاک یکسان می شوند.
آنگاه ما شیعیان ساکت نشسته ایم و دم بر نمی آوریم و دولت ما که نه اعتراضی به عربستان و نه به حکومت یمن می کند...
و ما به اصطلاح شیعه هایی که به روزمرگی افتاده ایم و فراموش کرده ایم حرفهای امیرمومنان علی(ع) را که فرمودند : اگر در بلاد اسلامی خلخال از پای زن یهودی به درآورند جا دارد که آدمی از غصه دق کند و بمیرد..
چرا ساکت نشسته ایم ؟ مگر نشنیده ایم که اگر فردی در هر جای علم ندای یا ایها المسلمین سر دهد و به یاریش نشتابیم مسلمان نیستیم.... پس چرا در برابر این شیعه کشی ساکت نشسته ایم... نه حرفی نه صدای و نه حتی قلمی نمی زنیم....
وای بر ما ...
به راستی فردا در پیشگاه خداوند متعال چه خواهیم گفت؟

وهابیت فرقه ساخته شده توسط انگلیس ملعون
و طرفدارانش که همچون گرگهایی در لباس میش هستند
و دست به قتل عام شیعیان یمن می زنند

.jpg)
با سلام بر تمامی عاشقان اباعبدالله الحسین(ع)
در این چند روز بارها دیدم که خیلی ها به جستجوی نقشه کربلا به وبلاگ بنده مراجعه کرده اند بنده هم تصمیم گرفتم نقشه ای که توسط حقیر طراحی شده است بر روی وبلاگ بگذارم.
البته هر گونه استفاده از نقشه به صورت چاپ، توزیع و تکثیر منوط به اجازه از اینجانب است ولی استفاده شخصی در حد یکی دو نفر مانعی ندارد.

نقشه کربلا (خریطة من کربلاءالمقدسه- Karbala map)
دوستان عزیز می توانند جهت دریافت نقشه با کیفیت بالا به ادامه مطلب مراجعه فرمایند
می خواستم صبح جمعه از نجف راهی مهران شوم تا به ایران بیایم اما بیماری ام در این روز آخر و ضعف شدید جسمی مانع از اتمام کار شد و از طرفی هم دوستان نگذاشتند پنجشنبه کار کنم و دستور فرمودند تا یک روز بیشتر بمانم (البته به خاطر وضعیت خودم) و گفتند شاید جور شد با پرواز برگردی ایران - البته چون ظرفیت هواپیمای ایرانی تکمیل بود احتمالش ضعیف بود- و اگر هم نشد مستقیم می روی مهران، ما هم یک روز بیشتر مهمان امیرالمومنین شدیم.
جمعه شب تا سحر مهمان حرم بودم حتی خادمها هم مهربانتر شده بودند و اجازه دادند دوربین را تا ورودی صحن هم ببرم، تا بعد از نماز صبح هم در حرم ماندم و بعد رفتم تا ساک سفرم را ببندم.
صبح دوباره به حرم برگشتم اما با شوق، لحظه وداع با حرم امیرالمومنین(علیه السلام) بود ، اما این بار چندان پکر نبودم و ته دلم پر از امید بود ...

نجف - ساعت 3 نیمه شب حرم امام علی(علیه السلام) ابالحسن
ساعت 9:00 - امین الله را که خواندم از حرم امام علی(علیه السلام) زدم بیرون و از باب الرضا خارج شدم، با دوستان خداحافظی کردم و عازم فرودگاه شدم، در فرودگاه همه چیز هماهنگ شد و یکی از خانواده ها راضی شدند فرزند کوچکشان را در کنار خودشان جا بدهند و بنده به جای آن بنشینم.....
ساعت 11:30- هواپیما از آسمان نجف بلند شد........
ساعت 13:50- از پنجره هواپیما که به بیرون نگاه می کردی ، حرم امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام) مثل نگینی در دل شهر مشهد می درخشید..
ساعت 15- داخل حرم امام رضا(علیه السلام) بودم و داشتم امین الله می خواندم ........
........... و اشک عاجز بود از شکر این همه رحمت الهی

مشهد ساعت 3 بعد از ظهر - حرم امام رضا (علیه السلام)ابالحسن
بعد از اتمام کارهایم در کربلا و کاظمین و سامرا دوباره به نجف بازگشتم، شهری که هرگز در آن احساس غریبی نمی کنی...
بزرگترین ویژگی شهر و نجف و بویژه محدوده اطراف حرم و بالاخص داخل حرم امام علی(ع) این است که آدم اصلا در این جا احساس غربت نمی کند، آدم اینجا بسیار سبک و راحت است مانند منزل پدری

نجف - حرم امام علی(ع)- ایوان طلا - ضریح امام
آدم احساس می کند در نجف در امنیت کامل است، و مانند کودکی می ماند که در آغوش پدر درشت هیکل و قوی خود قرار دارد ، پدری پور زور که تو را از گزند همه دشمنان حفظ می کند ، اینجا احساس می کنی فقط تو هستی و امیرالمومنین علی (ع) و این پدر تو را در آغوش گرفته و به سینه خود چسبانده است. چه بگویم...
نمی دانم در تمامی این زیارتگاه ها که رفته ام ، هیچ جا این حس را به این شدت نداشته ام در همه حرم ها احساس آرامش و انس و الفت داشته ام ، اما نجف یک چیز دیگر است.
اینجا اوج عشقبازی است مخصوصا نیمه های شب اطراف ضریح خلوت است، خلوت خلوت و تو می توانی به تنهایی بابایت را در آغوش بگیری*(به یاد آن حدیث پیامبر که فرمودند: من و علی پدران این امت هستیم) می افتی
وای که اینجا چقدر باصفاست.
جایتان خالی سحر 17 رمضان بود، ساعت 2 نیمه شب بود که رفتم حرم، حرم خلوت بود وبعد از ما مسیر را برای دقایقی شروع به شستن محدوده ضریح و اطرافش کردند ما هم جایتان خالی هم شروع به شستن حرم کردیم و هم سحر مهمان سفره امیرالمومنین
چه بگویم ، که گفتن نمی تواند هیچ چیزی را بیان کند باید بیایی و ببینی صحن و ایوان و حرم را...
به قول مداح جانباز عباس احسنی ؛ ایوان نجف عجب صفایی دارد.
بعد از زیارت قبور ائمه مظلوم سامراء و سرداب مقدس، همراه با یک کاروان به طرف مزار سید محمد(فرزند امام هادی(ع) ) به راه افتادیم و بعد از زیارت ایشان از شهر بغداد و نزدیکی کاظمین گذشته و به شهر مسیب مدفن طفلان مسلم رسیدیم.
نماز مغرب و عشاء را در کنار مزار شریف این دو آقازاده اقامه کرده و به طرف کربلا به راه افتادیم، نمی دانم چه حکمتی دارد کربلاء، هر وقت که به سمت این شهر حرکت می کنی اوضاعت پاک به هم می ریزد.
آخر اتوبوس نشسته بودیم، زیر لب شروع کردم به زمزمه کردن چندین قطعه مداحی و بعد آغاز عاشورا، در حال و هوای خودم بودم که دیدم ساکنان اتوبوس همه گفتند: آقا بلند بخوان ما هم بشنویم.
گفتم : آخه صدای من خوب نیست ، داشتم برای خودم می خواندم.
که در نهایت تسلیم شدم، مقداری که خواندم مداح کاروان هم به من ملحق شد و در نهایت عاشورای خوبی شد.
در ورودی کربلا پاک به هم ریختم، روزی من داشت تمام می شد.
آن شب و فردایش مثل مجنونی که می خواهد از محبوبش جدا شود، دور حرم می چرخیدم و گاه می گریستم، گاه می خندیدم و گاه بر سینه می زدم.
قرار بود ظهر راهی نجف شوم تا در آخر از این شهر راهی ایران شوم اما سفرم را نیمروز به عقب انداختم و تا اذان صبح فردا در کربلا ماندم ساعاتی که دیوانه وار فاصله بین دو حرم را با چشمانی اشبکبار می پیمودم و فقط التماس امام حسین(ع) می کردم که دوباره حقیر را بطلبد ، چقدر سخت است جدایی از آنها که دوستشان داری.......
سری هم به حرم حضرت عباس(ع) زدم و آخرین عکس هایم را نیز از حرم گرفتم.... و صبح بعد از نماز صبح در حرم امام حسین(ع) با چشمانی اشکبار و قلبی پر امید راهی نجف شدم تا ان شاالله در آینده ای نزدیک دوباره توفیق حضور یابم.....

حرم حضرت عباس(ع) - آخرین عکس من در کربلا
جهت مشاهده تصویر فوق در کیفیت عالی به ادامه مطلب مراجعه فرمایید
6 سال بود که سامراء نرفته بودم و در دو سفر قبلی یا تا ورودی شهر رفته و برگشت خورده بودیم و یا اصلا اجازه حرکت به سامرا به ما داده نشده بود.
بالاخره این بار بعد از 6 سال به سامرا رفتم ، اما چیزی که دلم را به درد آورد دیدن حرم تخریب شده سامرا بود ، اگرچه حرم بازسازی شده بود اما برای من که هنوز تصویر اولین سفرم به سامرا در ذهنم بود بسیار دردآور بود، بزرگترین گنبد طلای عالم و یکی از زیباترین ایوان ها ، حالا به طور جدی آسیب دیده بود و به جای ضریح زیبای شش گوشه حالا چند تخته چوبی که به هم وصل شده و روی آن را با پارچه پوشانده بودند ؛ دور قبر بود.

سامرا- مزار امام هادی(ع) و امام حسن عسگری(ع)